129
به خانه بر می گردیم " زنده " ۱۶:۴۰
عسل : مامان یعنی باید زنده به خونه بر گردیم ؟
من:![]()
به خانه بر می گردیم " زنده " ۱۶:۴۰
عسل : مامان یعنی باید زنده به خونه بر گردیم ؟
من:![]()
من : نمی دونم !
دخملی : مامان نکنه تو هم سر کلاس شیطونی می کردی که این چیزا رو هنوز یاد نگرفتی؟
من :![]()
من : بله ؟
عسل : این خانوم "ت ی م و ر ی " هم خیلی شکمو هااااا
من : چرا؟
عسل : آخه تو مدرسه دو تا شیر می خوره ٬یکی تو کلاس یکی تو دفتر ٬ دیدی چقدر چاق شده ؟؟؟!!!
من: ای بابا تو چی کار به این کارا داری؟
عسل :آخه داره چاق میشه
من :![]()
بادی از سمت دریا برخاست
وگفت :
ای مه ها ٬جایی برای من باز کنید
کشتی ها را درود گفت و فریاد زد :
ای دریا نوردان !
بادبان ها را برافزازید
شب به پایان رسید
فریاد زنان برخشکی روان گشت
بیدار شوید روز فرارسید
به جنگل گفت :
هان ! بیرق برگهای خود را برافراز
خود را بر بال فرو بسته ی مرغ بیشه زد
وگفت :
ای مرغ بیدار شو و نغمه اغاز کن
برمزارع وزید :
ای خروس سحری !
شیپور خود را بنواز :
روز نزدیک است
باگندم زارها نجوا کرد
خم شوید و به صبح که در راه است تعظیم کنید
درون برج ناقوس بانگ زد :
بیدار شو ای ناقوس٬ساعت را اعلام کن
با اندوه ازصحن قبرستان گذشت
هنوز نه! شما اسوده بیارامید *** هنری لانگ فلو ***
بابا دلمون گرفت
کلن دیگه خبری از هیچ کس نیست
معلوم هست شماها کجایید؟
دانشآموزان عالم را همه دانا کند
ابتدا قانون آزادي نويسد بر زمين
بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند!
عسل : مامان فک کن ببین چی صدای اِ میده
من : دخترم خودت باید فکر کنی و بگی نه من
عسل: من یادم نمیاد تو بگو
من : نه قشنگ فکر کن یادت میاد
عسل : اِ اِ اِ چی طور اون موقع که بابا اومد خواستگاریت می تونستی فک کنی الان نمی تونی؟
من : وا این چه ربطی داره ،تو از کجا می دونی من فک کردم
عسل : اگه فک نکرده بودی که با بابا عروسی نمی کردی
من:![]()
عسل : آهان فهمیدم م م م ،یه عروس داماد می کشم
من :خب کجای این اِ داره ؟
عسل : کنارش بنویس عشق ،مگه عشق اِ نداره ؟نگا کن اِ اِ اِ ش ش ق
من :![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چه آن روزها که دست ما را می گرفتی
و تا نیمه های اسمان می بردی
چه این روزها که دست از تو شسته ایم و
نشسته ایم و...
این خاک لعنتی
آنتن نمی دهد.
" حمید رضا شکارسری "
بازم یه کوچولو دلم گرفته ....


امروز تو راه مدرسه عسلی می گفت : مامان من اگه امسال کلاس اول و تموم کنم سال بعد باید کنکور بدم ؟
خندم گرفت .گفتم مامان جون کو تا کنکور باید حالا ها حالاها درس بخونی تا بعد نوبت کنکور بشه .
بعد عسل گفت ولی من دوست دارم زود کنکور بدم .
بابایی هم نصیحتش می کرد که آره دخترم باید سعی کنی که خوب درس بخونی تا نمره های خوب بگیری .عسل خانومم در جواب بابا فرمودند : من باهوشم نمره های خوب می گیرم .بابا گفت از کجا فهمیدی باهوشی؟
عسل گفت : مگه یادت نیست خاله منیژه تو پیش دبستانی می گفت عسل زرنگ و باهوش همه چیز و زود یاد می گیره مشکلی نیست تو درسامم نمره ی خوب می گیرم( افرين به اين اعتماد به نفس)

یه دنیا دلم گرفته .خدایا فقط تو می تونی کمکم کنی و مرهم زخمم بشی .فقط تو ...
عسل : مامان
من : بله
عسل : وقتی من بزرگ بشم تو پیر میشی و می میری؟
من : نمی دونم ، شاید
عسل : اگه بمیری حیف میشه
من :اخه چرا؟
عسل : اخه می خواستم وقتی بزرگ شدم و گوشی خریدم اون بازی و از رو گوشیت بفرستم رو گوشی خودم
من :![]()
نمی دونم 16 ساله بودم یا 17 ساله .یه دوران خاصی داشتم . یه جورایی از بعضی کارام خیلی خوشم میومد .از خود متشکر نبودما ولی بعضی از اخلاقام و خیلی دوست داشتم .یعنی به نظرم به خوب نزدیک بودم.
حالا من عوض شدم ،یه ادم دیگه ،با طرز تفکر متفاوت . می دونم دیگه اون روزا تکرار نمی شن فقط دلم می خواد یه کم ، یه کوچولو ، یه ریزه مثل اون روزا باشم ، پاک و بی ریا....
امسالم " بین همه فاصله " افتاده
بعدش و خدا به خیر بگذرونه !!!