تبليغاتX
Lilypie من و عسل و امرسان







من و عسل و امرسان

قصه 98

" توصیف زیبای ملا صدرا "

خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان ....

اما به قدر فهم تو کوچک می شود

و به قدر نیاز تو فرود می اید

و به قدر ارزوی تو گسترده می شود

و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می شود ...

پدر می شود یتیمان را و مادر

برادر می شود محتاجانِ برادری را

همسر می شود بی همسر ماندگان را

طفل می شود عقیمان را

امید می شود ناامیدان را

 راه می شود گم گشتگان را

نور می شود در تاریکی ماندگان را

شمشیر می شود رزمندگان را

عصا می شود پیران را

عشق می شود محتاجان به عشق را

خداوند همه چیز می شود همه کس را ....

به شرط اعتقاد ٬به شرط پاکی دل ٬به شرط طهارت روح ٬به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا

و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف

و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک

و دستهایتان را از هر الودگی در بازار ....

و بپرهیزید از ناجوانمردی ها ٬ناراستی ها ٬نامردمی ها !

چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه

بر  سفره شما با  کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند

در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند

و در کوچه های خلوت شب با شما اواز می خواند ...

مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود....

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 23:37 توسط نجوا |